به وبلاگ سفر عشق خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تبلیغات

چه شد که جانت راجـــان نـــاقــابلی گــمان کردی؟!




نـــاگهــــان در نمــاز جمعـه شهــر/ عــطر محـــراب جمکران گــل کرد
بغـــض تو تا شـــکست بر لــب‌ ها/ ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد

:Sham:

جــــان ایران! چه شــد که جانت را/ جـــان نـــاقــابلی گــمان کردی؟!
آبــــروی هـــمــه مسلــمانــــــان/ اشـــک مــــا را چـــرا درآوردی؟!
:Sham:

جسم تو کامل است، ناقص نیست/ می‌دهد عطر یک بغل گل یـــاس
دســـتــــت امـــا حـکایتــی دارد.../ رَحِــمَ اللهُ عَمِـــی العـــبـــــاس!
:Sham:


برچسب ها : ,,,, دفعات بازدید : 86
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 30 خرداد 1393 و در ساعت : 08:42 - نویسنده : محمد حسین عظیمی

منتظر سیصد و سیزده نفر

موعود خدا مرد خطر می خواهد
آري سفر عشق، جگر می خواهد
ای جمعیت میلیونی عصر ظهور
او سیصد و سیزده نفر می خواهد!


برچسب ها : ,,,,, دفعات بازدید : 56
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 14 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 06:20 - نویسنده : محمد حسین عظیمی

آقا جان این جمعه هم گذشت.....




چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوبار صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی


برچسب ها : ,,,, دفعات بازدید : 40
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 13 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 06:11 - نویسنده : محمد حسین عظیمی

شعر زیبا برای شهادت امام رضا (ع)



من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو 

***حاج علی انسانی***


برچسب ها : ,,,,, دفعات بازدید : 145
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 12 دی 1392 و در ساعت : 08:21 - نویسنده : محمد حسین عظیمی

شعر رحلت پیامبر (ص)

پیغمبری که دید ستم های بی شمار
از کس نخواست اجر رسالت به روزگار
چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع
تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار
گویا نداشت شهر مدینه درخت و گل
کآن را کنند در قدم فاطمه نثار
بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل
رنگ شرارت از رخشان بود آشکار
بابی که بود زائر آن سید رسل
آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار
بر روی دست و سینة آن بضعة الرسول
تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار
سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ
ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار
آید صدای فاطمه از پشت در به گوش
تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش


برچسب ها : ,,,,,, دفعات بازدید : 63
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 9 دی 1392 و در ساعت : 09:18 - نویسنده : محمد حسین عظیمی
آخرین مطالب نوشته شده
صفحات وبلاگ
Copyright © 2011 by safareeshghe.samenblog.com | designed by samenblog.com