نتیجه دعای پدریکی از رزمندگان می گوید: در رزمگاه بودم خمپاره دشمن کنارم افتاد و منفجر شد ترکشهای آن به پیکرم مخصوصا به صورتم پاشید و آنرا پاره پاره کرد بیهوش شدم پس از حدود هفت روز بهوش آمده و خود را روی تخت بیمارستان دیدم دکترهای متخصص پس از معالجه در مورد جراحی پلاستیک صورتم گفتند: من باید به خارج اعزام شوم به خارج کشور برای معالجه رفتم و...
آنچه مایه تعجب دکترها شده بود این بود که همه صورتم آسیب دیده بود جز دو چشمم که با آن همه ظرافت هیچگونه صدمه ندیده بود آنها علتش را نمی دانستند ولی من خودم می دانستم و آن اینکه : پدری داشتم کور بود حدود بیست سال عصاکش پدر بودم او گاهی برایم دعا می کرد و می گفت: پسرم امیدوارم کور نشی. و همین دعا باعث شده که دو چشم من آسیب ندیده و کاملا سالم است و دید کافی دارد آری این سلامتی عجیب چشم من نتیجه دعای پدرم می باشد!
برچسب ها :
دعا,
دعای پدر,
داستان دعا,
داستان دعای پدر,
داستان عبرت آموز,
نتیجه دعای پدر
دفعات بازدید : 64
نوشته شده در تاریخ 29 اردیبهشت 1393 و در ساعت : 12:50 - نویسنده : محمد حسین عظیمی