<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>سفر عشق</title>
<description></description>
<atom:link href="http://safareeshghe.samenblog.com/rss/265/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://safareeshghe.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>خاطره کلید دار حرم حضرت عباس (ع)</title>
<link>http://safareeshghe.samenblog.com/خاطره-کلید-دار-حرم-حضرت-عباس-ع-.html</link><category>خاطره</category>
<category>خاطره گفت و گو با حضرت عباس</category>
<category>حضرت عباس</category>
<description><![CDATA[<div><div style="text-align: center;"><img width="478" height="331" style="margin-top: 31px;" class="irc_mi i3pg_URo87cw-pQOPx8XEepE" src="http://khatabshekan.ir/uploads/2015/12/478038_HhaeVu02.jpg" /><br /><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><font size="4"><br /><img src="http://www.samenblog.com/editor/images/smilies/25.gif" />بیاد ماندنی ترین خاطره کلید دار حرم حضرت عباس (ع)</font></span><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><font size="4"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><font size="4"><img src="http://www.samenblog.com/editor/images/smilies/25.gif" /></font></span></font></span></div><div><br />حاج عباس کیشوانی (12 نسل پشت سر هم همگی خادم کفشدار و کلید دار حرم حضرت ابوالفضل (ع) بوده اند ) خاطره ای زیبا از گفت و گوی صمیمانه عربی بیابان نشین با حضرت عباس(ع) را باز می گوید که قبل از حکومت صدام در زمان حکومت احمد حسن البکر اتفاق افتاده است و اضافه می کند این ماجرا که به چشم خویش دیده ام از قشنگ ترین و به یاد ماندنی ترین خاطره های من است:<br /><br />رفیقی داشتم به نام ملا ناجی با هم خیلی محشور بودیم و نسبت به هم اخلاص و علاقه ای وافر داشتیم خدا او را بیامرزد.<br />ظهور یک روز تابستانی در حرم حضرت عباس (ع) به صحبت نشسته بودیم که عربی بیابان نشین را دیدم پابرهنه با پیراهنی کهنه و چفیه و عقالی کهنه وارد حرم شد و به طرف ضریح مطهر رفت دست بر ضریح گذاشت و با صمیمی ترین وصف ناپذیر با حضرت به گفت و گو ایستاد.<br /><br />- آقا ابوالفضل سلام علیکم اشلونک ؟ یعنی حالت چطور است؟<br />حالت خوبه ان شاءلله ؟ سالمید آقا؟<br /><br />بعد با همان لحن خودمانی ادامه داد:<br />- آقا! خیلی خوبم..الحمدالله دست شما بر سرمان هست راحت هستیم.<br /><br />عرب بیابان نشین مانند کسی که حضرت را به چشم می بیند با حضرت به گفت و گو مشغول بود.حیف بر ما که نه چیزی می بینیم و نه می شنویم.<br /><br />_ آقا جان ! می دانی که من عیال و بچه هایم و پدر و مادرم را در بیابان تنها گذاشتم و پیش شما آماده ام اجازه بدهید که برم.<br /><br />معلوم است که حضرت عباس (ع) به او می فرمایند هنوز وقت دارید بیشتر اینجا بمانید.<br /><br />_ می دانی آقا! امسال مرکب سواری نداشتم از آنجا تا اینجا پیاده آمده ام.پاهایم خیلی درد می کند. یک کاری بکن که دوباره برگردم.پایام را شفا بده.<br /><br />بعد یک پایش را روی ضریح گذاشت دور پاشنه پاهایش ترک خورده و مجروح بود در همان حال می گفت : آقا این این اینجا آقا!<br /><br />من و ملاناجی حیران از این ماجرا شاهد بودیم که زخم ها محو شد و ترک ها جوش خورد.<br /><br />عرب پای دیگر را به طرف ضریح گرفت و گفت: الاحسان بالاتمام یعنی نیکی را باید به آخر رساند و تمام کرد.<br /><br />پای دیگر را هم دیدیم که خوب شد. عرب بیابان نشین با همان ضمیمت رو به ضریح کرد و گفت : ابوالفضل آقا جان ببخش می روم آخر پدر و مادرم چشم انتظارند. آقا اجازه می دهی بروم؟<br /><br />اجازه گرفت و گفت: فی امان الله خداحافظ فی امان الله .<br /><br />عرب بیابانی که می رفت ملاناجی به او سلام کرد و گفت : قبول باشد زیارت قبول آقا را زیارت کردی؟<br />عرب گفت: بله زیارت کردم. برو زیارتش کن برو!<br /><br />ملاناجی با آن مقام و علم اش نمی توانست به عربی بیابانی بگوید که نمی بینم نمی توانم ببینم.<br /><br />عرب افزود: مگر نمی بینی ابوالفضل (ع) قامت اش مانند کوه پابرجاست چرا نمی بینی؟ ابوالفضل در مقابل توست دارد تو را نگاه می کنی برو برو زیارتش کن.<br /><br />ملا ناجی همچنان حیرت زده گفت : چشم چشم <br /><br />و عرب پابرهنه از حرم خارج شد...</div></div><p>
</p>]]></description>
<pubDate>Fri, 13 May 2016 16:43:52 GMT</pubDate>
<dc:creator>safareeshghe</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://safareeshghe.samenblog.com/265.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>